الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

391

إحياء علوم الدين ( فارسى )

علما مطلع نشوند ، بلكه در كارهاى ظاهر نيز ، درجات زهد نامتناهى است . و از اقصى درجات آن زهد عيسى است - عليه السلام - چه در خواب سنگى ريز سر گرفته بود ، شيطان گفت : نه دنيا را بگذاشته بودى ؟ پس چه افتاد كه بدان معاودت نمودى ؟ گفت : چه متجدد شده است ؟ گفت : سنگ زير سر گرفته‌اى ، اى ، تنعم كرده‌اى بدانچه سر را در خواب از زمين بلند برداشته‌اى . پس سنگ را بينداخت ، گفت : بگير اين را در جملهء آن چيزها كه به تو گذاشته‌ام . و آمده است كه يحيى بن زكريا - عليهما السلام - چندان پلاس پوشيد كه اندامش سوده شد ، تا تنعم به جامه‌هاى نرم و استراحت حس « 131 » گذاشته باشد . پس مادرش در خواست كه به جاى آن جبّه‌اى از صوف پوشد ، براى رضاى او بپوشيد . حق تعالى به دو وحى فرستاد كه دنيا را بر من گزيدى . پس بگريست و صوف بركشيد و به پلاس معاودت نمود . و احمد « 132 » گفت كه زهد زهد اويس است كه از برهنگى در قوصره « 133 » نشسته بود . و عيسى - عليه السلام - در سايهء ديوارى نشست ، صاحب ديوار او را از آن جا بر كرد . گفت : مرا تو بر نكردى ، آن كس بر كرد كه راضى نشد كه من به سايهء ديوار آسايش گيرم . پس اكنون درجات زهد به ظاهر و باطن نامحصور است ، و كمتر درجات آن زهد است در همهء شبهتها و محظورها . و قومى گفتند كه زهد آن است كه در حلال باشد نه در شبهت و محظور ، چه آن از درجات زهد نيست در چيزى . پس اعتقاد كردند كه از مالهاى دنيا هيچ حلال نمانده است ، پس زهد اكنون صورت نبندد . سؤال چون صحيح آن است كه زهد آن باشد كه هر چه جز خداى است گذاشته شود ، پس با خوردن و آشاميدن و جامه پوشيدن و مخالطت مردمان و سخن گفتن با ايشان چگونه صورت بندد ؟ چه آن همه مشغولى است بجز خداى . جواب بدان كه معنى بازگشتن از دنيا به خداى آن است كه به كلّ دل روى به خداى آرد در ذكر و فكر ، و آن جز با بقا صورت نبندد . و بقا جز با ضرورتهاى نفس نباشد . پس هر گاه كه از دنيا بر آن اقتصار نمايى كه مهلكات از تن دفع كنى ، و غرض تو استعانت باشد بر عبادت به تن ، بجز خداى مشغول نباشى ، چه هر چه واسطهء رسيدن باشد به چيزى كه بى آن نتوان رسيد آن از آن چيز باشد . و كسى كه در راه حج به آب و علف دادن راحله مشغول شود ، او از حج معرض نباشد ، و ليكن بايد كه بدن تو در راه خداى چون راحلهء تو باشد در راه حج . و در تنعم راحله به لذتها تو را غرضى نباشد ، بلكه غرض تو بر دفع مهلكات مقصور بود تا تو را به مقصد رساند . پس همچنين

--> ( 131 ) نسخهء قاهره : استراحت خشن : عربى : استراحة حس اللمس ( زبيدى 9 - 347 ) . ( 132 ) احمد بن حنبل ( همان جا ) . ( 133 ) قوصره ، زنبيل خرما .